افسردگی - تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 11:49
می دونید خیلی حرف دارم خیلی اما طبق یه عادت قدیمی سکوت میکنم می دونید اینروزا به خیلی چیزا فک می کنم به سیستم فاسد حاکم بر جامعه که مثه یه ویروسی همه رو به فساد آلوده کرده ... به اینکه ما شاید ما قبلنا اینجوریا نبودیم ولی اینجوریا شدیم ... خیلی وقته که به این نکته پی بردم که آدمیزاد محدود هست و نمیش...
حس بد - تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 11:49
واین بدترین حس دنیاست اینکه هیچی ایده ای برای بودن نداشته باشی اینکه ناتوان باشی آنقدر که حتی نتوانی بودنت رو به نبودن تبدیل کنی آنقدر که همه بدانند تو خیلی ناتوانی آنقدر ناتوان که حتی نتوانستی بودنت رو به نبودن تبدیل کنی حال که هنوز هستی و این بودن الیم ترین عذاب هست عذابی که یادت نمیاد برای چه کار...
تظاهر - تاریخ: 1402/7/10 ساعت: 15:59
تا آخر عمر درگیرش خواهم بود و تظاهر میکنم که نرفتهو این روزی مرا از پا در خواهد آورد این من هستم که فقط می دانم کفشهایم کجای قلبم خانه کرده بودند و من دیگر خوب نخواهم شد ... Adblock test (Why?)
تسلیم - تاریخ: 1402/7/10 ساعت: 15:59
کفشهایم پشت پایم را می زند آنها را به حال خودشان رها می کنم سرم را با رودخانه به ظاهر شفاف گرم می کنم تا سرما از نوک انگشتان پایم وارد نشوند وقتی قرار است نشود نمی شود می دانید می خواهم عمدا دیگر به زندگی روی خوش نشان ندهم میخواهم عمدا بیهوده تقلا نکنم میدانید آخر سرنوشت را یکبار می نویسند وقتی قرار...
رفتن - تاریخ: 1402/7/10 ساعت: 15:59
چه می شد اگر من به کفشهایم می رسیدمتمام کفشهایم سهم من می شدند و من در حاشیه خیابان با آنها قدم می زدم در جاده هایی که هیچ وقت تمام نمی شوند آنگاه که باران می بارید بگو تمام ماشینها خیسم کنند جاده با باران که هیچ با برف هم تمام نمی شود اما رفتند بی آنکه خداحافظی بگویند که رفتن بی خداحافظی هم رفتن اس...
راه گم کرده - تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 1:13
من راه گم کرده دزدکی سراغ کتابهایم رفته بودم تا لابلای کلماتی که زیرشان خط کشیده بودم خودم را بیابم و نمی دانستم تو در آنجا نیز تنهایم نخواهی گذاشت آری در میان واژه های بسیار تو را یافتم واژه کفشهایم را می گویم واژه های کفشهایم ، درد، جای خالی جلو چشمانم رژه می رفتند واژه ها جلوی چشمانم می چرخیدند و...
اعتراف - تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 17:35
باید یه اعترافی بکنم اینکه کفشام خودشون نرفتن راستش کفشام رو هم ندزدین کفشام کشته شدن نه...قسم می خورم من نکشتمشون کفشامو کشتن همون موقع که بهم گفتن باید رویاها تو خاک کنی و واسشون سوگواری کنی کفشامو کشتن همونایی که هی پرسیدن پرسیدن چرا رویاتو می خوای؟ و این سوال مسخرهکه چرا هنوز دوستش داری؟اینکه چر...
سرنوشت - تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 17:35
گاهی فقط باید پرید به رودخانه به ظاهر شفاف یا باتلاق همیشگی فرقی ندارد مهم پریدن است خیس شدن یا آلوده شدن است می دانی گاهی سرنوشتبه این پریدن تو نیاز دارد تا بتواند از سر بنویسد هر آنچه را که تو از ته نوشتی Adblock test (Why?)
کاش کسی چشمهایش را بفهمد - تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 17:35
و او گفتچشمها دریچه هایی اند به سوی عمیق ترین بخشهای وجود راست می گفت چشمها هر گز دروغ نمی گویند این واژه ها اند که دروغگو بار آمده اند واژه های دروغگو ما رو به هر سویی می کشانندواژه هایی که گاهی خنجر می شوند برای آسیب به خود به دیگریمن نمی گویم چشمها را باید شست چشمها نیازی به آب ندارند چشمها خود آ...
تصمیم آخر ... - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 16:12
این تصمیمی نیست که بتوان در مقابل دیگران گرفت ...باید صحنه خلوت شود برای ظهور میل تو آسان نیست ولی ضروری است خوشایند نیست اما حتمی است مانند اشکی که روی گونه پایین میرود برای دوباره متولد شدن باید ترک بگویم همه را این بار برای همیشه ... Adblock test (Why?)
من هنوز نرفتم ... - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 16:12
می دانی من نرفتم هنوز من هستم اما نمی دانم کجامانند کفشهایم در پشت در از لای در نگاه کردم به کفشهایم می گویم کجایید ؟پاسخ نمی دهند گفتم دارید من را ترک می کنید گفت اگر بروم چه ؟ گفتم آنگاه شما اولین کفشهایی هستید که پاهایم را ترک می کنید ... Adblock test (Why?)
برو ... - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 16:12
چون آنچه را که میخواهم نمی توانم بگویم باید بروم البته هیچ کلمه ای هم نمی توانم بکار ببرم که اگر بودند هم من نمیتوانستم به کارشان ببرم چون باید بمانم در آن رنجچون آنجا که هستم برایم آشناتر است آری سخت تر هست اما آشناتر ّبغضی است که با اشک فرو می ریزد اشک می شود نه واژه تکرار می شود نه یک بار که یک ع...
دیوار ها و اثر چنگ - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 2:07
امروز به هر سویی چنگ انداختم ... آدم است دیگر هر روز چنگ میاندازد به سویی شاید که بیابد گمشده اش را ....اما دریغ گمشده اش رو نمی یابد و او می ماند و اثر چنگ بر دیوارهای تیره ...دیوارهای که اکنون به او نزدیکتر شده اند ... Adblock test (Why?)
زندگی که دیگر نیست... - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 9:03
من... آزادهاینجا که من ایستاده ام، تاریک ترین نقطه زندگی است.و زندگی را می توان دید که به انتها رسیده استچه در آلونک پیرزنی تنها، چه در کاخهای طلایی و مرمریو چه در پناهگاههای مستحکمِ زیر زمین.زندگی هیچ جا نیست؛من ...آزاده از آنجا که "من" ایستاده است، جهانی نیست.و شهر من ؛شهر انسانهای دلتنگانسانهای ب...
قفس جسم - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 9:03
دچار همان تناقض همیشگی شده ام بین ماندن و رفتن بین بودن و نبودن اینبار هرچه هست زیر سر کفشهایم نیس اینبار آنها بی تقصیر ند ...اینبار هرچه تقصیر است زیر سر خودم هست ...انگار دوباره دارم کنکور میدهم اینبار خودم مقصرم خودم کنکور رو خراب می کنم ...انگار دوباره دربه در دنبال کار می روم و اینبار نیز خودم ...
حفره - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 9:03
انگار حفره ای درونم هست ...حفره ای از نبود کفشهایم ... آه ولی من کفشهایم را ترک کرده ام .... و شاید آنها مرا ترک گفته اندبدون آنها جاده های نو را میدوم...اما قطعا حقیقت این است من هنوز بدون کفشهایم به انتهای هیچ جاده ای نرسیده ام ...مثله همیشه درست در وسط جاده پاهایم سست می شودبرمی گردم و به عقب نگا...
باور نکن - تاریخ: 1401/4/19 ساعت: 4:24
آری تو باور نکن من کفشهایم رو خودم از پایم درنیاوردم تو باور نکن من خود آنها را در  رودخانه به ظاهر شفاف غرق نکرده ام اما باورکن اگر کفشهایم ته باتلاق همیشگی ام هم باشند تا ته باتلاق همیشگی خواهم رفت حتی اگر این بار بازگشتی هم در کار نباشد Adblock test (Why?)
دشمن من ... - تاریخ: 1401/4/19 ساعت: 4:24
هرچیزی که کفشهایم را از من بگیرد دشمن من  است هرچه از یاد ببرد بی معنی بودن همه چیز را هرچه به من یادآوری کند دوست داشتن را ترجیح دادن را تو بگو داری فرار می کنی از خانه ای که امن نبود از مادری که کم بود از پدری که درد را برای خود رد می کرد و به دیگری تحمیل می کرد این یک سادیسم آشکار است من عشق را د...
هاج و واج - تاریخ: 1401/4/19 ساعت: 4:24
بیقرار شده ام ... مدام هاج و واج چشمم را به هر گوشه ای می دوزم که شاید گمشده ام را بیابم کفشهایم را می گویم و امان از وقتی که گم شده ات را نمی یابی... Adblock test (Why?)
زمان ملاقات - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:43
کفشهای من جامانده در رویایم که همش پر می کشد شاید جایی میان رویا و واقعیت باید برگردم و دوباره بخواهمش شاید برسد زمان ملاقاتش زمانی که من تمام میشوم.